سلام

               . . .

مرد ايستاده بود و جهان در مقابلش
گويي غم زمين و زمان درمقابلش

پشت سرش عميق ترين دره ي جهان
يك گله گرگ زوزه كشان در مقابلش

هر گرگ يك گلوله شد و رو به مرد رفت
مرد بريده دست و زبان در مقابلش

يك مشت استخوان به هم دوخته ـ چو رقص ـ
با هر گلوله خورد تكان در مقابلش

دندان به هم فشرد زن و خشم چيره شد
در هم شكست تاب و توان در مقابلش

اي مرد! ((مرد مرده)) نبينم نشسته اي
برخيز و با غرور بخوان در مقابلش

شليك مي شود به تو اين زن هزار بار
تو با هزار سينه بمان در مقابلش

از مرد نهصد و نود و نه فشنگ سرخ
 روييد و باز ماند دهان در مقابلش

شليك تير آخر و زن تكيه بر تفنگ
و ايستاده مرد جوان در مقابلش

 

تابعد اگر بعدی باشد. 

 

/ 34 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بازباران

نه بابا!

علي بهمني

سلام،بابا کارت درست موهبتی تو اين اوضاع هرتکی غزل،وقت کردی به من سر بزن

جلیل آهنگرنژاد

سلام محمد جان ! حال شما !؟ هنوز مرد ايستاده است و بروز نمی شود !؟؟؟

ايلشن

سلام محمد جان محمد بد قول امروز روزيست که تو دوستهايت راکاشتی غزل زيبايت هم چسبيد تا بعد

دوست

املاك مورد نياز خود براي خريد يا اجاره را در الونك جست و جو كنيد .www.aloonack.com

منوچهر قاسمی

محمد عزیز سلام وبلاگ خوبی داری با غزل‌هایت خوب‌تر. اگر توانستی با ما هم تماسی بگیر که این گوشه‌ی دنیا سخت گیرافتاده‌ایم و امان از روزمره‌گی. به هر حال اما هنوز هم حتی ... بگذریم، محرومیت می‌کشیم و شعر می ‌گوییم و چقدر هم پرکار شده‌ام. خدا حافظ و همیشه به روز باشی!