سلام

بعد از مدت ها باز هم غزلی تقديم به شما

 

. . .

پيراهني پر از نفسي تند و بيقرار
سر مي كشد به هر طرف از فرط انتظار

به ساعتش نگاه مي اندازد و دگر
دارد دلش به شور مي افتد در اين مدار:

((امشب مسافرم نرسد قول مي دهم
دنياي هر سه عقربه را مي كشم به دار))

از راه مي رسند اتوبوس ها، همه
هستند و تو كجاي جهاني پرنده وار

برف اميد آب شد و روي گونه هاش،
آرام و بي صدا دو خط تر شد آشكار

 پايانه روز شد؛ ـ و تو هرگز نيامدي
هر قدر كه زدم تنه ي ابر را كنار

آوار شد به روي نگاهم پلاك چند
آن شب كه تو نبودي و مردم هزار بار

مثل شب نبودن تو پشت پنجره
مثل غم نديدن تو لحظه ي قرار

يك روز راس ساعت . . وقتي نيامدي
دل مي كنم از اين همه هيچم به اضطرار

شهرام ناظري،شب من،يادگار دوست
و اشك . . نه درست بگويم كه آبشار

 

تا بعد


/ 36 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سيد علي ميرافضلي

سلام. غزلهای خوبی بودند. همه را لاجرعه خواندم. سلام مرا به بيژن ارژن برسانيد. اسمتان را در فهرست اسپريچو ثبت کردم.

ايلشن جلاسي

سلام آقا به روز شو از غزلهای قشنگت بزن سری هم به شب بو بزن تا بعد.

سيد حاتم نيكـيار

سلام محمد عزيز!هميشه شعرهاتو روي رايانه خودم ذخيره مي كنم.به دوستان سلام برسان.

محمود ذبیحی

سلام این غزلواره روایی هم زیبا بود بهما هم سر بزن که در صفحه نظرات منتظرت هستم

رادفر

دلواپسی بس است بیا تا ببینمت از دور هم اگر شده بیا ببینمت امروز سخت تشنه دیدارت هستم صبرم نمانده است که فردا ببینمت هر چند باز آمده بودم امیدوار تا چون همان گذشته زیبا ببینمت