. . . و باز هم سلام

 

می خواستم  بعد از مدتی وبلاگ را بازسازی کنم که بيژن از راه رسيد با دو رباعی جديد! که همين امشب آنها را با هم می خوانيم البته با  يک غزل قديمی از خودم.

AB6042.jpg 

. . .

 

. . . ((نان گرم و تازه نمی خوای آقا؟))

آن دختر نان فروش دستانش را

به سوی همه دراز می کرد ـ و تو

در ماشين ات به فکر کيک فردا

 

در همين امشب بارانی

 

بگذار که در آينه ها ها بکشد

شايد تصوير ماتی از ما بکشد

آهم که به چشم کس نيايم هرگز

نقاش مگر حسرت ما را بکشد 

 بيژن ارژن

 

اما . . .

خون من و دستان تو با هم گلاويزند

دستان تو خون مرا اما نمي ريزند

يكروز تو با روسری ات پاك خواهي كرد

از چشم من اين گريه هايي را كه يكريزند

من هم نباشم،تو نباشي، بي گمان اينجا

دو روح با هم مهربان پشت همين ميزند

گفتي كدامين ميز؟ آن ميزي كه باران ها

گاهي ز سقف شب براي ما مي آويزند

ميزي كه يكسويش پر است از مولوي ها و

بر صندلي هاي مقابل شمس تبريزند

كافيست هرچه مرده ام ديگر صدايم كن

تا مرده هايم يك يك از چشم تو برخيزند

((يك دست جام باده و يك دست زلف يار))

باقي هر آنچه هست در اين شهر ناچيزند

يكباره اما خنده هايت بند مي آيد

و مي نويسي چشم هايت رو به پاييزند

حتي اگر با من نباشي دوستت دارند

اين چشم ها كه يك دل سير از تو لبريزند

از شعر دلگيرم ولي هر روز چشمانت

حتي اگر نامهربان شاعر بر انگيزند

 

قربون شما تا بعد

 

 

/ 19 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدي

سلام و پايدار باشيد / تا بعد

غزل متفاوت

سلام /با برا دران ناتنی شعر آزاد/قسمت آخر/وبلاگ غزل متفاوت/منتظريم .../ضمنا به ما لينک نمی دهی؟

eilshan

ممد جان سلام اميدوارم خوب باشی باغزل قشنگت حال کرديم تا بعد

پریا کشفی

درود..من هم آمدم و خوشحالم از آمدن....پاينده باشيد

babak

سلام نمی دانم برفها در ان گرما اب شده اند يا نه شعر هم وارد کنيد خوبيت ندارد به قول اقای رادفر برکام باشيد

شعر عاشورا

سلام * شعر عاشورا پايگاه شاعران سبز اندیش کشور است* منتظريم ...

مژگان بانو

باز هم ... محشر بود... زنده باشی شاعر.

چرا بروز نیستی چرا جواب ندادی